قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4
تاريخ الفي ( فارسى )
ادب بود به تربيت شعرا و دانشمندان همّت مىگماشت . نه تنها به فارسى شعر روان و سليس مىگفت و ديوان مختصر تركى - فارسىاش در سالهاى 1910 و 1966 م . در بنگاله و تاشكند به چاپ رسيده ، تأليفاتى ديگر نيز از جمله منظومهاى در كلام و فقه حنفى به زبان تركى جغتايى به نام مبيّن رسالهاى در عروض ، و نظم رسالهء والديّهء خواجه ناصر الدين عبيد اللّه احرار نقشبندى ، و بابرنامه يا توزوك بابرى « 1 » مشتمل بر سوانح زندگى خودش ، از او به يادگار مانده است . همايون نيز به دو زبان تركى و فارسى شعر مىسرود و دربارش محل تجمع شعراى پارسىگوى بود . يكى از اين شعرا فارغى هروى است كه لقب ملك الشعرايى دربار همايونى داشت ؛ و به گفتهء عبد القادر بداؤنى ، شعراى بسيارى در محضر او تربيت يافتهاند . « 2 » صاحب تاريخ فرشته اين رباعى را كه همايون شاه در قزوين سروده و شاه طهماسب از شنيدن آن خشنود شده ، « 3 » در كتاب خود آورده است : ماييم ز جان بندهء اولاد على * هستيم هميشه شاد با ياد على چون سرّ ولايت از على ظاهر شد * كرديم هميشه ورد خود « نادعلى » « 4 » جهانگير ، پسر اكبر شاه ، هم علاوه بر اينكه در توزوك جهانگيرى احوال زمان فرمانروايى خويش را تا سال 1031 ه . ق . شخصا به نثرى روان تحرير كرده ، « 5 » و شعرشناس خوبى نيز بوده است . وى پس از ملاقات هريك از دانشمندان ، صوفيان ، درويشان ، و شاعران با نثر شيواى خود اظهارنظرهاى پخته و سنجيدهاى مىكرده و در شناخت آثار مصوّران مهارت شگفتآورى داشته است . « 6 » اكبر شاه هم به عنوان ادامهدهندهء راه پدر و جدّ فرهنگپرور و بافضل خويش ، شاخصترين فرد اين دودمان است . « 7 » وى مردى بافرهنگ و انساندوست و روشنفكر بود و با
--> ( 1 ) . بابرنامه در سال نهصد و نود و هفت هجرى به دستور اكبر شاه و توسط خانخانان عبد الرحيم خان به فارسى ترجمه شده است . ( 2 ) . بداؤنى ، منتخب التواريخ ، ج 1 ، ص 467 . ( 3 ) . همايون شاه پس از شكست از شير شاه سورى در سال نهصد و چهل و هفت هجرى . به دربار شاه طهماسب پناهنده شد و به كمك شاه صفوى در سال 951 ه . ق . به تاج و تخت موروثى خويش رسيد . ( 4 ) . محمد قاسم هندوشاه ، تاريخ فرشته ، ص 237 . ( 5 ) . قسمتى از تكملهء آن از معتمد خان است و بقيهاش تا وقايع پايان عمر جهانگير ، به قلم محمد هاوى معتمد الخدمه . و در هندوستان و تهران به چاپ رسيده است ؛ - گلچين معانى ، كاروان هند ، ج 1 ، مقدمه . ( 6 ) . نور الدّين محمّد جهانگير ، جهانگيرنامه ، ص 215 و 263 . ( 7 ) . خود اكبر شعر نيز مىسرود . در اكبرنامه ( ج 1 ، ص 271 ) و هفت اقليم ( ج 1 ، ص 449 ) اين دو بيت از اكبر شاه نقل شده است : نيست زنجير جنون در گردن مجنون زار * عشق دست دوستى در گردنش افكنده است گريه كردم ز غمت موجب خوشحالى شد * ريختم خون دل از ديده ، دلم خالى شد